هنرنزدایرانیان است وبس
چو میپایی ای باد روزگاران را سلامی کن ازما همه دوستان را
ایمان چیست؟ 1. این ایده که چیزی درست است، تنها به دلیل اینکه ما امیدواریم درست باشد. 2. این قضیه که چیزی درست است، حتی اگر مدرکی برای پشتیبانی آن وجود نداشته باشد. 3. این باور که چیزی درست است، حتی اگر مدارکی علیه آن وجود داشته باشد. ایمان یک کلمه است که بصورت متداول و کلی به عقاید دینی و بصورت جزئی به قبول کردن اصول دینی و تعصبات و جهالتهای آن است. همینطور میتوان ایمان را اعتقاد به متن و باطن عقاید و مفاهیم مذهبی و دینی دانست. نیچه در باب ایمان میگوید، یک گذار اتفاقی به دیوانه خانه نشان میدهد که ایمان هیچ چیز را اثبات نمیکند. البته ایمان، تابحال نتوانسته است کوه های واقعی را تکان دهد، اما میتواند کوه ها را جایی که قرار ندارند قرار دهد. ایمان یعنی اینکه صبر نکنیم تا ببینیم چه چیزی درست است. میلیونها انسان امروز به اینکه هیچ خدایی جز الله وجود ندارد و محمد پیامبر اوست ایمان دارند و هر روز بارها شهادت میدهند که به این دو چیز ایمان دارند. چند قرن پیش نیوتون دانشمند بزرگ یهودی قوانین جاذبه را کشف کرد و تئوریهایی در این باب ارائه کرد، از آن دوران تا به این دوران تئوریهای نیوتون پابرجا هستند، آیا میبینید که اشخاصی روزی ده بار بگویند ما شهادت میدهیم که قوانین جاذبه درست است و نیوتون کاشف جاذبه است؟ آیا لازم است برای اینکه قوانین جاذبه حفظ شوند انسانهایی به خود بمب ببندند و مخالفان این قوانین را نابود کنند؟ آیا لازم است که میلیاردها میلیارد بودجه ملتها خرج شود برای گسترش قوانین جاذبه نیوتون؟ آیا اگر کسانی با قوانین جاذبه نیوتون مخالفت کند، طرفداران قوانین نیوتون آنها را لعنت میکنند و یا میکشند؟ آیا اگر کسی به قوانین نیوتون اعتقاد داشته باشد و بعد عقیده اش عوض شود به او میگویند خائن و مرتد؟ پاسخ این سوالهای ساده نه است اما چرا؟ چون جاذبه بر استدلال و منطق و قوانین علمی پایدار است، کسی به قوانین نیوتون ایمان ندارد، این قوانین امروز درست هستند و فردا ممکن است درستی آنان زیر سوال برود (برای بحث مفصل تری در این مورد به "سفسطه ناقص بودن عقل" مراجعه کنید.) اما در مقابل مفاهیمی که به آنها باید "ایمان" آورد، مشتی تخیلات و حرفهای کودکانه و بی اساس و غیر علمی و حتی در بسیاری از موارد ضد علمی هستند. مثلا شما باید اعتقاد داشته باشید که طبق گفته قرآن حضرت سلیمان با سوسک و مورچه و جانوران صحبت میکرده است و آنها به سلام و صلوات و ذکر خداوند مشغول هستند. یا اینکه مثلا یونس در شکم ماهی زندگی کرده است و یا حضرت آدم از آسمان روی زمین افتاده است و بشر اینگونه خلق شده است! و چون این مفاهیم بی پایه و اساس هستند و کاملا ماهیت آنها برای خردگرایان روشن است، خداپرستان مجبور هستند که برای حفظ این مقدسات خود کودکانه و لجوجانه روزی 100 بار بگویند من شهادت میدهم خدایی وجود دارد و الله تنها خدا است و محمد پیامبر اوست، در حالی که اگر استناد و دلیل روشنی برای این ادعاهای مسخره وجود داشت دیگر اینقدر نیاز به تکرار و لجاجت باقی نمیماند. مذهبیون با تکرار و دخیل کردن احساساتی همچون عشق و ترس، خرد خود و دیگران را تضعیف میکنند و تلاش میکنند به مزخرفات و باورهای خرافی علی رغم نابخردانه بودنشان باور داشته باشند. در هر دفاعی که از ایمان و دین میشود حمله ای نیز به خرد و عقلانیت صورت میگیرد. امانوئل کانت تمام کوشش خود را در آثار فلسفه دینی خود برای نشان دادن اینکه با خرد و استدلال نمیتوان خدا و وجودش را شناخت، انجام داد تا به قول خود "جایی برای ایمان بوجود آید". بنابر این میتوان گفت ایمان داشتن یعنی اعتقاد بدون دلیل داشتن. شما وقتی به چیزی ایمان دارید که نه برای آن مدرکی دارید نه علت و استدلال معتبری. باور داشتن و اعتقاد داشتن و ایمان داشتن باهم بسیار متفاوت هستند. یک دانشمند مدتها بعد از مطالعه و تحقیق فرضیه هایی را ایجاد میکند و وقتی با انجام آزمایشهای متعدد و مختلف درستی این فرضیه ها را آزمایش میکند و بعد از اینکه فرضیه یا نظر خود را مستدل کرد به آن مفهوم جدید که این دانشمند ایجاد کرده است نظریه گفته میشود. نظریه ها با تئوریهای مختلف دیگر باید همخوانی داشته باشند و الا از مقام نظریه بالاتر نخواهند رفت. اگر هیچ دلیل محکم و تئوری ای علیه یک نظریه وجود نداشته باشد به آن نظریه تئوری گفته میشود. تئوری بالاترین مقامیست که یک مفهوم میتواند داشته باشد. در دنیای علم "حقیقت مطلق" و "قانون محض" یا هر نوع قطعیت دیگری وجود ندارد (برای اطلاعات بیشتر در مورد علم، قضیه علمی، روش علمی و ... به برگ "علم چسیت" مراجعه کنید.). خیلی از چیزها مثل سرعت نور و قوانین حرکتی نیوتون تئوری هستند و نه حقیقت. اما مفاهیم دینی اینگونه هستند که یک انسان سود جویی آنها را مطرح میکند و نه لازم است که آنها را اثبات کند نه چرا و چگونگی آنها را اعلام کند و نه غیره و یک مشت باورمند به آنها نه به چشم فرضیه یا نظریه یا تئوری بلکه به چشم حقایق و قوانینی که در مورد آنها حتی نباید شک کرد ایمان می آورند و از شک کردن به آنها نیز در هراسند. هر انسان خردمند و سالم مغزی برای باورهای خود به دنبال شواهد و مستندات و یا حداقل دلایل و استدلالهای معتبر میگردد و تنها به چیزهایی باور پیدا میکند که آنها را از فیلتر خرد خود عبور داده باشد. اما مذهبیون از شما میخواهند که بدون وجود شواهد و مدارک معتبر به باورهای نابخردانه آنها ایمان بیاورید، و سعی میکنند با وعده های سر خرمن بهشتی خود و همچنین ترساندن شما از داستانهای مسخره آتش جهنم شما را گول بزنند و خرد شما را کور کنند تا شما نیز بتوانید به اباطیل آنها باورمند باشید. مسئله در آنجا بغرنج تر میشود که ایمان علاوه بر "باورمند بودن بدون وجود دلایل و شواهد" است، بلکه "انکار شواهد و دلایل موجود علیه باورهایی که مومنان به آنها ایمان دارند" نیز هست، انسان مومن مدارک و شواهد علیه باورهای خود را نیز کودکانه رد میکند و نسبت به آنها شک گرا نیست. جایگاه ایمان اینچنین است. بعضی وقت ها هست که یکسری مفاهیم غلط به ارزش تبدیل میشوند. مثلا بعضی وقتها هرکس بتواند با زرنگی و ضایع کردن حقوق دیگران نوبت خود را در یک صف جلو بیاندازد، بعضی ها او را تمجید میکنند و زرنگی و زیرکی وی را تحسین میکنند. در مورد ایمان که برابر با جهالت و نادانی است نیز چنین اتفاقی بین مذهبیون افتاده است. مسیحیان بی پرده از ایمان کور صحبت میکنند و میگویند شما نباید زیاد از مغز استفاده کنید، با عشق مسیح را درک کنید. در نوحه خوانی های شیعیان شنیدم که خطاب به امام حسین میگفت "سر از تنم جدا کنی، چون و چرا نمیکنم". اینگونه جلوه میکنند که هرکس نادان تر و گوسفند تر است انسان والاتر و برتری است اما اگر ارزش انسانی را بر خرد و عقلانیت و تفکر وی بدانیم و قبول کنیم هرکس به اندازه ای انسان است که می اندیشد، مومنین واقعی و کسانی که از ایمان بالایی برخوردار هستند معمولا بیخرد ترین انسانها هستند. نظر مارتین لوتر از کسانی که در پروتستانتیزم مسیحیت اگر نه نقش اول، حداقل از مهمترین نقش ها را بازی کرده است در مورد بکار بردن خرد و عقلانیت در مفاهیم دینی، شاید بتواند بیش از هر چیز به ما کمک کند تا ماهیت ایمان را و عقل ستیزی اش را بیشتر درک کنیم. مارتین لوتر خرد را "عروس شیطان"، "فاحشه زیبا"، "بزرگترین دشمن خدا"، خوانده است، گفته است "برای مسیحی بودن شما باید چشم خرد را از حدقه در بیاورید" و نوشته است "بر روی زمین در میان تمام خطرات، هیچ چیز به اندازه خردی بارور و زیرک خطرناک نیست، بویژه اگر این خرد بخواهد به مسائل روحانی که مربوط به روح (چرا روح وجود ندارد؟)و خدا(خداوند چیست؟)هستند وارد شود، زیرا آموختن خواندن و سواد به یک خر از هدایت کردن چنین خردی به راه راست، بسیار ممکن تر است. خرد را باید گول زد، کور کرد و سر انجام نابود کرد. ایمان باید تمام خرد را، احساس (دریافت حسی از محیط)، فهم و هرچه را که میبیند پایمال کند و از دید خارج کند، و هیچ نخواهد بداند بجز کلام خدا. و البته گفته مارتین لوتر در مورد کوپرنیکوس، کسی که تئوری مرکزیت زمین را رد کرد و ادعا کرد زمین دور خورشید میگردد و مرکز کائنات نیست نیز برای نشان دادن تفاوت ایمانگرایی و خردگرایی خالی از لطف نیست، مارتین لوتر گفته است "این احمق (کوپرنیکوس) میخواهد تمام دانش ستاره شناسی را برعکس کند، اما کتاب مقدس به ما میگوید که یوشع به خورشید فرمان داد که بایستد نه به زمین". اگر ایمان و خرد (خرد چسیت؟) را بتوان با مقداری عددی سنجید، حاصلضرب ایمان و عقل عددی ثابت خواهد بود یعنی هرچقدر ایمان بیشتر باشد عقل کمتر و هرچقدر عقل بیشتر باشد ایمان کمتر خواهد بود، عقل و علم دو روشنی مزاحم برای ایمان و دین هستند. هیچ حقیقت علمی مطلقی در دنیا وجود ندارد و هر نظریه علمی ممکن است روزی غلط از آب در بیاید، خود این ادعا هم در این قضیه استثنا نیست و ممکن است این ادعا هم غلط از آب در بیاید. این به این معنی نیست که مفاهیم بی پایه و بی اساس هستند، بشر با استفاده و اتکا به تئوریها و همین مفاهیم علمی کارهای فوق العاده بزرگی انجام داده و انجام خواهد داد، بنابر این تئوریها ملاک عمل و ادراک هستند. مذهبیون به این نوع دید عادت ندارند و فکر میکنند باید به مفاهیم ایستای دینی اعتقاد داشت در حالی که همین مفاهیمی که ما به آنها تئوری میگوییم اما آنهارا حقیقت مطلق نمیدانیم هزاران و هزاران بار از آن مفاهیمی که مذهبیون به آنها ایمان مطلق دارند و آنها را حق و حقیقت مطلق میدانند محکم تر و با پایه تر و مستند تر است چون روش تفکر ما روش علمی است نه روش تخیلی و سوفسطایی دینی! خردگرایی در مقابل دین خویی تعریف میشود و فرق یک خردگرا با یک دین خو در همین مسئله ایمان نهفته است. معلممان به خط فاصله می گفت خط تیره ! و می دانست که فاصله ها چه به روز آدمها می آورند ... عشق انسان را داغ می کند و دوست داشتن انسان را پخته ٬ هر داغی روزی سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود........ • در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم •• آینه پرسید:که چرا دیر کرده است؟ آتش پرست بودن ایرانیان باستان یکی از بهانه هایی که اسلامگرایان بواسطه آن ایرانیان را تحقیر میکنند، اتهام آتش پرست بودن ایرانیان باستان است. البته اینکه آیا ایرانیان واقعا آتش پرست بوده اند یا نه مورد بحث این نوشتار نیست (توضیحات کاملی پیرامون این مسئله را در یک سخنرانی از استاد هومر آبرامیان بیابید.) اما ما در این نوشتار نشان خواهیم داد که این پندار در خود قرآن در مورد موسی پیامبر آمده است. این ماجرا را در قرآن اینگونه میتوان یافت: سوره طه آیات 9 تا 14 وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى؛ إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى؛ فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى؛ إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى؛ وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى؛ إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي. البته این نوشتار در دفاع از اندیشه های باستانی ایران و بویژه عقاید دینی پر از خرافات آنها نوشته نشده است، هدف این است که نشان داده شود اسلامگرایان چگونه به دروغ با بهانه قرار دادن اینگونه مسائل که خود نیز آلوده بدانها هستند به تحقیر سایر باورها میپردازند. بدنبال کردن عقاید و باورهای ایران باستان تنها به دلیل اینکه عقاید ایرانی بوده اند از نظر نویسنده همانقدر نابخردانه است که باور داشتن به باورهای اسلامی. همچنین باید گفت آتش پرستی بسیار هوشمندانه تر از خرافه پرستی است، آتش نقش بسیار پر ارزشتری از خرافه در زندگانی بشر دارد، کدام خرافه باور است که بدون آتش بتواند به زندگی خود ادامه دهد؟ بر نگه سرد من به گرمي خورشيد مي نگرد هر زمان دو چشم سياهت تشنه ي اين چشمه ام، چه سود، خدا را شبنم جان مرا نه تاب نگاهت جز گل خشكيده اي و برق نگاهي از تو در اين گوشه يادگار ندارم زان شب غمگين كه از كنار تو رفتم يك نفس از دست غم قرار ندارم اي گل زيبا، بهاي هستي من بود گر گل خشكيده اي ز كوي تو بردم گوشه ي تنها، چه اشك ها كه فشاندم وان گل خشكيده را به سينه فشردم آن گل خشكيده، شرح حال دلم بود از دل پر درد خويش با تو چه گويم؟ جز به تو، از سوز عشق با كه بنالم جز ز تو، درمان درد، از كه بجويم؟ من، دگر آن نيستم، به خويش مخوانم من گل خشكيده ام، به هيچ نيرزم عشق فريبم دهد كه مهر ببندم مرگ نهيبم زند كه عشق نورزم پاي اميد دلم اگر چه شكسته است دست تمناي جان هميشه دراز است تا نفسي مي كشم ز سينه ي پر درد چشم خدا بين من به روي تو باز است فریدون مشیری من فقط خوندم وگذاشتم شما هم بخونید وبدونیدراست ودروغش پا نویسنده! گفتم جهت اطلاع ع بد نیست شما هم بخونید البته زنان جامعه ما که اصلاً اهل خیانت نیستند این مطالب درباره بیگانگان وبیشتر غربیهای مفسد صدق میکنه. علایم خیانت در زنان فاصله گرفتن و جدایی از خانواده هفت تيپ از آقايوني که خانمها نمي توانند در مقابل آنها مقاومت کنند آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا هميشه بعضی از مردها در ارتباطات خود با خانم ها از سایرین موفق تر هستند؟ حقيقت این است که خانمها به گروه ویژه ای از خصوصيات اخلاقی مردها علاقمند هستند و طبيعتا بسمت کسانی کشيده می شوند که آن ویژگی ها را دارا باشند. از بين تمام ویژگی ها چند موردی را که بيشتر با شما سازگاری دارد، انتخاب کنيد و سعی کنيد هر یک از آنها را در وجود خود پرورش دهيد. شاید در حال حاضر هم بعضی از آنها در وجود شما یافت شود اما با نگاه کوتاهی که به این مطلب می اندازید متوجه خواهيد شد که خانم ها به دنبال چه چيزی در شما هستند، این امر موفقيت شما را تضمين خواهد کرد. لطفاً حوصله بخرج داده و تا پایان مطالعه فرمایید ارزش وقت گذاشتن را دارد. -1 مرد رمانتيک آقایی که به عشق کلاسيک اعتقاد داشته باشيد، دائما برای او گل و شکلات بخرد، بر سر ميز شام شمع روشن کند ، برای اینکه نشان دهد به یاد اوست با وی تماس تلفنی بگيرد، به چشمان بانوی خود خيره شود و احساسات قلبی خود را به بيرون بریزد. چرا این مرد غير قابل اجتناب است: خانم ها نياز دارند که مورد احترام قرار گيرند و یک مرد رمانتيک این نياز زن ها را برآورده می سازد. این مرد با ژست های رمانتيکی که به خود می گيرد به او نشان می دهد که دوستش دارد، و در مقابل خانم نيز برای تلافی گرایشات رمانتيک خودش را در طبق اخلاص قرار می دهد. -2 مرد با اعتماد به نفس او کاملا مطمئن است و به خود اعتماد کامل دارد، مردم او را به عنوان یک فرد مثبت می شناسند و تجلی قدرت و اراده است البته توجه داشته باشيد که مردهای خودبين و از خود راضی شامل این گروه نمی شوند به ارتباط خانم ها با سایر مردها حسادت نمی ورزند و اصلا احساس نمی کنند که ممکن است به وسيله دوستان مذکر و یا همکاران خانم تهدید شوند. چرا این مرد غير قابل اجتناب است: زن ها جذب مردهای مطمئن می شوند. اگر خود را بزرگ تصور کنيد بدون شک چنين تصوری در فرد مقابل نيز ایجاد خواهد شد. یک مرد با اعتماد به نفس به دنبال تایيد و تمجيد خانم ها نيست و همين امر باعث می شود که بيشتر مورد توجه آنها قرار بگيرد. -3 مرد هنرمند یک مرد هنرمند خودجوش که در حال زندگی می کند و برای اظهار عشق و علاقه اغلب از خلاقيت خود استفاده می کند مثلا برای خانم شعر می سراید و یا یک نقاشی زیبا می کشد. چرا این مرد غير قابل اجتناب است: تمام زن ها دوست دارند احساس کنند که خاص و بی همتا هستند و چه راهی بهتر از اینکه شما او را الهه و منبع الهام خود قرار دهيد. او شيفته ذهن خلاق مردهای هنرمند است خصوصا هنگاميکه او را نيز با هنرشان در می آميزند. -4 مرد خارجی این مرد از یکی از کشور های دور دست خارجی می آید و دارای لهجه شيرینی است. او دید متفاوتی نسبت به دنيا دارد. روابط اجتماعی و رفتارهای روزمره اش اندکی عجيب و غریب به نظر می رسند اما با وجود همه این حرف ها باز هم به دل می نشيند و بسيار جذاب است. البته برای اینکه جزء این دسته محسوب شوید حتما لازم نيست که خارجی باشيد بلکه اگر با چند زبان مختلف آشنایی داشته باشيد و زیاد سفر کنيد همان مقدار محبوبيتی را که یک خارجی می گيرد می توانيد به خود اختصاص دهيد. چرا این مرد غير قابل اجتناب است: جاذبه و گيرایی، جاذبه و گيرایی، جاذبه و گيرایی. هيچ چيز دیگری نميتوانم در این مورد ذکر کنم. تنها راز، گفتن جمله اي با لهجه اي زيبا است که خانم ها را جذب می کند و مرد مورد نظر را برای او دلکش و فریبنده می سازد و اغلب نيز خانم هایی این مرد ها را انتخاب می کنند که در مورد دنيا کنجکاو هستند. البته تمام جاذبه های دنيا در مقابل قرار گذاشتن با یک چنين مردی هيچ است. -5 (مرد آزاد و رها (به آنها پسرهای شر هم گفته می شود این دسته از مردها از قيد و بندها آزاد هستند و اجازه می دهند که باد آنها را به هر کجا که می خواهد ببرد که معمولا هم به مکان های جالب و سرگرم کننده ای کشيده می شوند. او موتورسواری می کند، از کار خود می زند تا با شما در کوچه ها پرسه بزند، نگران آینده نيست و به پيش روی خود چشم دوخته است. چرا این مرد غيرقابل اجتناب است: تمام خانم ها تا حدی خواستار یاغی گری و سرکشی هستند البته در حد معقول او عاشق آزادی و رهایی این مرد می شود و آرزو می کند که روزی خودش هم بتواند این طور باشد. روح سرکش این مرد شادابی و جوانی را به رابطه شان اضافه می کند و خانم هم هميشه در تلاش برای رام کردن اوست- هرچند می داند که هيچ گاه واقعا موفق نخواهد شد. -6 مرد زیرک/بامزه صحبت های این مرد انسان را به وجد می آورد او تنها مردی است که به حرف های شما نيز گوش می دهد. این مرد باعث می شود که خانمش بخندد و با احساس شوخ طبعی و بذله گویی خود برای او شادی به بار می آورد. او برای جذب خانم ها از سياست خنداندن و سرگرم کردن استفاده می کند. این مرد می تواند ساعت های متمادی با خانم گفتگو کند بدون اینکه او را خسته و کسل کند. چرا این مرد غيرقابل اجتناب است: با گذشت زمان موهای شما شروع به ريزش می کنند و عضلات محکم بدنتان نرم می شوند اما اگر بتوانيد او را همچنان سرگرم نگه دارید برنده ميدان خواهيد بود. گفتگو و تبادل نظر عامل مهمی در ادامه ارتباط است، اگر به او نشان دهيد که دارای این ویژگی می باشيد او خيلی سریع به دام غلاب شما اسير می شود. -7 مرد با ملاحظه او مردی است که در ماشين را باز می کند، صندلی را برای او بيرون می کشد، پول شام را حساب می کند، مطمئن می شود که خانم حتما دسر خود را سفارش دهد و هميشه با یک بيان منطقی و مودبانه برای بيرون رفتن از او در خواست می کند، هنگام بازگشت او را تا درب منزل همراهی می کند، برای احساسات او ارزش قائل است و می داند که چه موقع برای رفتن به منزل آمادگی دارد. چرا این مرد غيرقابل اجتناب است: غافلگير شدید؟ احتمالا فکر نمی کردید که یک مرد خوب و با فکر مورد توجه خانم ها قرار بگيرد. زمانيکه زن ها مردهای بد و بی ادب و شرور و کسانيکه به خود زحمت تلفن زدن را هم نمی دهند و بسيار بی توجه هستند را ملاتقات می کنند، مجددا اولویت های خود را از نو می چينند. البته خانم ها نيازمند رشد عقلی و بلوغ فکری هستند تا بتوانند به این نتيجه دست پيدا کنند. اما بالاخره تمام دخترخانم ها متوجه می شوند که مردی را باید انتخاب کنند که با آنها در طول یک رابطه دراز مدت خوب رفتار کند. نکته قابل توجه در اعمال هيچ کدام از خصوصيات اخلاقی مذکور زیاده روی به خرج ندهيد و سعی نکنيد که خود را فردی که نيستيد جلوه دهيد زیرا برای خانم ها این امر خيلی سریع آشکار می شود. رمز موفقيت شما در این است که دليل علاقه خانم ها به هر یک از ویژگی های بالا را به خاطر بسپارید و بدانيد که از چه تيپ مردهایی قدردانی می کنند و بعد همه آنها را با هم مخلوط کنيد و ببينيد کداميک از آنها برای شما مناسب تر هستند تا خانم ها به دليل خصوصيات بدیع و نوظهورتان شما را مورد محبت و علاقه خود قرار دهند. حالا متوجه شدید که ارزش وقت گذاشتن را داشت! براین اساس مردان بیشتر از زنان برای روبط عاشقانه، اهمیت قائل بوده و آن را نسبت به مسائل دیگر در اولویت قرار میدهند اصول ساده اي كه زنان ، بايد در همسر داری رعايت كنند براي آنكه زندگي زناشوئي از شادي ونشاط لازم برخوردار باشد، زن دربرابر شوهر بايد اصولي را رعايت كند. شما خانم محترم در صورتي كه اين اصول را رعايت كنيد ، همسر شما شيفته شما خواهد شد و تا آخر عمر عاشقانه دوستتان خواهد داشت . هرگز فراموش نكنيد يك ” پر” را نمي توان با فشار و قدرت به جايي پرتاب كرد ولي همين” پر” را مي توان با جريان ساده هوا به هر جايي فرستاد . ۱- دركليه موارد معيشت اعم از تملك ودرآمد وغيره ازكلمه ما استفاده نماييد نه من وتو ؛ فراموش نكنيد كه اكنون زندگي مشترك شروع شده ديگرمن وتومطرح نيست. ۲- درمقابل شوهر خود هرچند حق باشما باشد، لجبازي واصرار نكنيد. ۳- شوهر خود را بخصوص درمقابل بستگانش تحقير نكنيد. ازتعريف و تمجيد بستگان خود درمقابل آنان پرهيز نماييد. ۴- از مخالفت ومشاجره با شوهر خود بپرهيزيد. ۵- چنانچه كمكهائي ازطرف بستگان شما به شوهرتان شده آنها را به رخ او نكشيد. ۶- با دوستان وآشنايان شوهرتان درمعاشرتها بيش ازحد معمول گرم نگيريد. ۷- شوهر خود را درمعاشرت با اقوامش محدود نكنيد. ۸ - دررفت و آمد و معاشرت با بستگان شوهر خود پيشقدم باشيد. ۹- به بستگان نزديك شوهر خود (مادرشوهر، پدرشوهر، برادرشوهر، خواهرشوهرو…) بيش از خويشاوندان ديگر احترام بگذاريد. ۱۰- زحماتي كه براي پذيرايي خويشاوندان شوهر خود متحمل مي شويد به رخ شوهر خود نكشيد. ۱۱- چنانچه در آمدي داريد و براي زندگي هزينه ميكنيد آن را بازگو نكنيد. ۱۲- از مردان ديگر نزد شوهرتان تمجيد نكنيد. هيچ مردي را به رخ شوهرتان نكشيد و ترجيح ندهيد و در گفتار اين موضوع را رعايت كنيد. ۱۳- براي انجام درخواستهاي خود با شوهرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننماييد. ۱۴- برای برآوردن نيازمنديهاي خود از نظر مادي و غير مادي امكانات شوهر خود را در نظر بگيريد و او را تحت فشار نگذاريد . ۱۵- خود را براي شوهرتان بياراييد و بهترين و تميزترين لباس خود را در مقابل وي بپوشيد. ۱۶- در مقابل شوهر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشويد .او را در موقع ورود به خانه با لبخند و شاد وخندان استقبال كنيد. ۱۷- پس از مراجعت شوهر خود به خانه كارهاي خود را حتي الامكان كنار بگذاريد ودر حضور او بنشينيد و با سخنان خوشايند و با گرمي با او خداحافظي كنيد سفره ای از سکوت می چینم خسته از انتظار و دوری ها سال هایی که آتشم زده اند وسط چارشنبه سوری ها سال ۸۹ با تمام خوبی ها و بدیهاش تموم شد . سالی که اتفاقات بزرگی رو در زندگی من رقم زد و عمیقترین تجربه های حسی رو به من هدیه داد . خیلی جنگیدم برای تغییر ولی انگار فقط دور خودم چرخیدم و باز برگشتم سر جای اول . امسال نمیخوام دیگه برای چیزی بجنگم یا چیزی رو تغییر بدم . فقط سعی میکنم که خوب زندگی کنم و اززمان لذت ببرم هر چند سخته . نوروزتان مبارک . از یک سه تار کهنه ،از مرغ سحر تا شب از عصر جمعه ،جمعه ی کشدارِ سگ مصب از صبح بحث فسلفی حرف از حقوق زن هر شب تخیل با دو سه تا عکس مستهجن از ایسمهای بی ادب از کوفت زهرمار در ژستهای شاعرانه نخ به نخ سیگار معلوم بودن در دل یک چند مجهولی ارضاء شدن از زندگی در نقش مفعولی از رنگهای زندگی خاکستری بودن .... تنهاتری بودن معلول بی علت از اول منتفی بودن هم خانه اما در طلاقی عاطفی بودن از ضلع های فرضی یک دایره بودن سیر از خودت از بودنت تا خرخره بودن از ایستگاه سپاهان گریه تا صفه از عاشقت بودن به هر نحو و به هر قیمت از لمس دست گرم تو در جیب بارانی ت از زخمهای عمدی ام ،از بوسه درمانی ت از تو که راحت رفته ای راحت تر از راحت از من فقط یک هیچ چی، یک هیچِ کم طاقت یک هیچ چی که راه را از عمد کج کرده یک هیچ چی که با خودش بدجور لج کرده از قصه ای که خوبهایش یک به یک مُردند در بازی ای که بدترین ها عاقبت بردند دلگیرم از (از ) از رسیدن به همین بخشی که خوب می دانم مرا دیگر نمی بخشی لعنت به من لعنت به من لعنت به من لعنت آیا دربهشت هم بدی هست؟ جنگ و جدال هست؟سیاست و مکرهست؟ اگربدی نیست پس خوبی چطور باید خودشو نشون بده؟ یا اگر جنگ وجدال نیست پس صلح چه معنی داره؟نقطه مخالف سیاست ومکر چیست؟گرسنگی چیست؟ درهمین خصوص ، نظر دوستان عزیز رو به حکایتی ازنادرشاه وروحانی زمان دوران حکومتش جلب میکنم خوشحال میشم پس ازمطالعه نظرتون رو حتماً بدید. نادرشاه روزی با یکی از مردان روحانی برخورد نمود و او را راجع به انواع نعمت ها و زیبایی های بهشت شرح مفصلی برای شاه بیان کرد ودر پایان اظهارات وی نادر از او پرسید:آیا علاوه بر چیزهایی که شرح دادی دربهشت از جنگ و جدال وفتح وظفروشروبدی هم خبری هست یاخیر؟چون آن مرد پاسخ منفی داد نادرگفت ((پس به مفت هم نمی ارزد)) چندشب پیش داشتم ازکانال ICC یک فیلم قبل ازانقلاب میدیدم (کولی) بهروز وثوقی بازی میکرد خلاصه اینکه بهروز تویک جمع کولی بود که داشتند تنبک میزدند ومیرقصیدنداین یارو که داشت تنبک میزد روی جیب پیراهنش نوشته بود زن وفا ندارد با خودم فکرکردم چرا اینونوشته؟ بعد یادم به این جمله افتاد که قدیمترها هیچ چیز رو الکی نمی گفتند حتماً حکمتی داره.ولی خدایی هم این زنها وفا ندارند کسی باقصه من آشنا نیست درین عالم ندارم همزبانی به صداندوه می نالم ـ روانیست ـ شبم طی شد کسی بردر نکوبید به بالینم چراغی کس نیفروخت نیامد ماهتابم برلب بام دلم از این همه بیگانگی سوخت بیا ای مرگ جانم بر لب آمد بیا در کلبه ام شوری برانگیز بیا شمعی به بالینم بیفروز بیاشعری به تابوتم بیاویز! دلم درسینه کوبدسربه دیوار که این مرگ است وبردرمیزندمشت! ـبیاای همزبان جاودانی که امشب وحشت تنهاییم کشت!! به حضوریک غریبه پی برده اندوبه طرف من میآیندمن هم بااینکه خسته بودم سعی کردم سریع تر دورشوم ولی باتوجه به اینکه سگهاسریع تر میدویدندخیلی زود به من رسیدند دراین فکربودم که چه کارکنم؟دیگرنفسم بند آمده بودوبه ناچاردنبال سنگی چوبی چیزی میگشتم که ازخودم دفاع کنم به ناچارایستادم وفکرمیکردم همین الان است که مرا تکه تکه کننداما باکمال تعجب دیدم که سگهاهم ایستاده اند ومرتب پارس میکنندنه جلومی آمدند نه کاردیگری انجام می داند یک لحظه به خودم جنبیدم تکه چوبی را در نزدیکی ام دیدم وافتادم دنبال سگها...سگها فرارکردند آری سگها فرارکردند مشکلات در زندگی مانند سگها هستنداگرفرارکنی دنبالت میکننداگر بایستی میایستندواگر حمله کنی فرار میکنند شش قانون مهم مشکلات قانون اول: مشکل نتیجه حرکت است یعنی مشکل داری چون زنده ای فقط آدم مرده است که مشکل ندارد. قانون دوم: مشکل کوچیک وبزرگ نداریم آدم بزرگ وکوچک داریم.توانای های ماست که بزرگی وکوچکی مسئله را تعریف میکند چیزی که برای کسی مشکل است برای دیگری خنده دار است وجیزی که برای کسی خنده دار است ممکن است برای دیگری مهلک وکشنده باشد.چرا؟چون توانای ها باهم تفاوت دارد. قانون سوم: باید یادبگیریم که اگر می خواهیم زندگی خوبی داشته باشیم مسئله یا مشکل راحذف یا نفرین نکنیم به جای لعنت فرستادن به مشکلات تمام سعی خود را به کارببندبدتا تواناییهایتانرابالا ببریدبه قول کنفسیوس به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی بیفروز قانون چهارم : هرمشکلی درجای خودش می آیدنه زودتر نه دیرتر.هرمشکلی جایگاه خودش راداردمشکل یک ریس جمهور را به یک بچه چها ساله نمیدهند وبالعکس قانون پنجم : هرمشکلی متناسب توانایی های من وقابل حل است کافی است قیمتش را بپردازم یادتان باشد وقتی مشکلی را به شما نشان میدهندبه این معناست که شما توانای حل آن راداریداگراین توانای رانداشته باشیدآن مشکل پیش نمی آیداگر پول نداریداگربا همسرتان یا بچه هایتان مشکل دارید.. بدانید که زمان رویاروی باآن مشکل فرارسیده وبدانیدکه می توانیدحلش کنید! قانون ششم: مشکل باراه حل می آید.هیچ مشکلی نیست که کلیدوراه حل آن درست در کنارش نباشدیعنی هر مسئله _هر مسئله ای_که شماداریدبدانید جوابش در کنارش است درست در کنارش . برگرفته از کتاب چشم هارا باید شست جلدیک نوشته محمود معظمی بدین معنی است که پایان نماز آغازدیدار است. " دکترعلی شریعتی" بابای پیرم یه سفیدپوست بود ننه پیرم یه سیاه. اگه روزی روزگاری نفرینش کرده م نفرینمو پس میگیرم حالا. اگه روزی روزگاری ننه پیره ی سیامونفرین کردم و آرزوکردم بره به جهنم سیاه، دل شکسه ی – اون آرزوی زشتم و براش آرزوی خیرمیکنم حالا. باباپیره م تویه خونه ی درندشت ازدنیارفت ننه پیرم کنج آلونک بینوایی. نمیدونم خودم که نه سفیدم نه سیاه کلنگم زمین می خوره توچه جورجایی.؟ (لنگستون هیوز) (پندواندرزهای زرتشت به پسرش) آنچه را گذشته است فراموش کن وبدانچه نرسیده است رنج واندوه مبر هر چه شنوي به عجله وبیهوده مگوي قبل جواب دادن تفکر کن هیچکس را تمسخر مکن نه به راست ونه به دروغ هرگز قسم مخور خود براي خود زن انتخاب کن به ضرر ودشمنی کسی راضی مشو تا حدي که می توانی از مال خود داد ودهش نما کسی را فریب مده تا دردمند نشوي از هر کس وهر چیز مطمئن مباش فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی بیگناه باش تا بیم نداشته باشی سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی با مردم یگانه باش تا محرم ومشهور شوي راستگو باش تا استقامت داشته باشی متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی دوستدار دین باش تا پاك وراست گردي مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوي سخی وجوانمرد باش تا آسمانی باشی روح خود را به خشم وکین آلوده مساز در هر کار وگفتار تواضع وادب را فراموش مکن هرگز ترشرو وبد خو مباش در انجمن نزد مرد نادان منشین که ترا نادان ندانند اگر خواهی از کسی دشنام نشنوي کسی را دشنام مده دورو وسخن چین مباش در انجمن نزدیک دروغگو منشین چالاك باش تا هوشیار باشی سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی اگر چه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا ترا نگزد ونمیري با هیچکس پیمان شکنی مکن که به تو اسیب نرسد مغرور وخود پسند مباش زیرا انسان چون مشک پر باد است واگر بادآن خالی شود چیزي باقی نمی ماند اصلا می دونی بارون یعنی چی؟! به نظر من بارون یعنی نقطه چین تا خدا!! وسبزه های فراموشی رابه امیدِامیدواری گره میزنم. حالم خوب است تنهاازدرون به برون راهی نمی یابم. بااین وجوداصلاً دلم تنگِ گشودن هیج پنجره ایی نیست. فصل کاشت رااینجا من،بافرصت معاش توضیح میدهم وهیچ ازمرد بقال نمی پرسم: زندگی چگونه است؟ کوتاه میمانم تا داسهای سرنوشت، فصل برداشت مرابه پایکوبی ننشینند؛ راه می روم ازروی رسوب فصلها،- وتٌرشدن انگشتان پاهایم را نشانه ی تعجیل وفرونرفتن میدانم تغیرمیدهم جهان رازیرسقفی که خانه ام نام دارد- وهرصبح وقتی ازدربیرون میروم،دوباره این جهانی می شوم باعقلی نه درحدود معاش اما برای معاش، درروزهایی که تنها تا غروب بطول میانجامد حالم خوب است وخوب می دانم «زندگی اشاعه ی خوبی هانیست» زندگی عادتِ فایده است بااین وجودهنوزهم حالم خوب است زیراتغیرمیدهم جهان راهرشام زیرسقفی که خانه ام نام دارد... (سید شهاب مهرآبادی) تبریک شتابزده رهبر جمهوری اسلامی بمناسبت شرکت مردم درانتخابات ریاست جمهوری دوره دهم و بدست آمدن یک پیروزی بزرگ برای ایشان و تائید شتابزده تر صحت این پیروزی توسط شورای نگهبان، بموجب آماری که در پی می آید و برگرفته شده از نتایج رسمی بدست آمده در انتخابات اخیر توسط وزارت کشور است، شادی آور است؟ یا مصیب بار؟ هم رهبر و هم شورای نگهبان تصور کرده اند مردم کر و کوراند و نمی دانند چه گذشته است. می دانند چه گذشت، آنچه هنوز بدرستی نمی دانند، آنست که چرا و با چه هدفی چنین کردند! بیست ودو خرداد امسال یاد آور چه خاطره ای است؟ امروز همه ما ایرانیان با وجدان بیدار می پرسیم دادخواه خون ندا آقا سلطان کیست ؟ آیا خانم آقا سلطان(شهید آزادی) ایرنی است یا شهید حجاب؟ چرا هیچ تشیع جنازه ای برای ندا برگزار نشد ؟ چرا هیچ بزرگداشتی برایش گرفته نشد؟ تشیع جنازه نمادین شهید مروه کار بجا ودرستی بود اما آیا هموطن خود ما لایق این چنین مراسمی نبود؟ آیا همه ما براحتی فراموش می کنیم هفته آخر خردادماه را؟ آیا صحنه های تحقیر وخوار شدن مردم در خیابانهارا بوسیله باتوم ها وگاز اشک آور فراموش میکنیم ؟ آیا باز هم مردم این چنین پر شور درانتخابات شرکت میکنند؟ بنام خدا این روزها بحث انتخابات حسابی داغ وپیر وجوون صحبت از رای دادن وانتخاب ریس جمهور میکنن وهرشخصی به اندازه اطلاعاتش چه اقتصاد خونده باشه که از وضیعت اسفناک گرانی وتورم وچه تحصیلات سیاسی داشته باشه دم از رابطه غلط با خیلی از کشورهاوچه عامی باشه دم از سیاست و نجات مملکت روبه فنای مارامیزنه مطمئنم اکثرشما هم برنامه های تلویزیون به خصوص مناظره های کاندیداهارو میبینیددر مورد این مطلب ممکن با من هم عقیده باشین(امیدوارم که اینطور باشه). چند شب قبل درست خاطرم نیست یکی از شبکه های تلویزیون برنامهای گذرا راجع به مناظره مکین واوباما گذاشته بودکه گفتار طنز وهمچنین تصویربیانگراین بود که در این مناظره هنگامی که اوباما رویش رابرمیگردونه میکین زبانش ازدهان درآوده وبه اصطلاح به اوباما دهن کجی میکنه که باعث ریزش تعداد زیادی ازآرا مکین شده وهمین علت شکست اون توی انتخابات بوده اگه مناظرة آقای احمدی نژاد وآقای موسوی دیده باشین تنها کاری که احمدی نژاد نکرد(البته به نظر بنده معلوم نیست جون دوربین خیلی دیدنی های ....نشون نمیده)همین دهن کجی بود امااگه چشممون را باز کنیم وچهار سال گذشته را نگاه کنیم به نظر من آقای احمدی نژاد رای ندارد که نگران ریزش وکم شدن آن باشد شما چه نظری دارید. امیدجان منزل نوسال نومبارک نفربعدنوبت کیه؟ سلام دوستان.حال واحوال، این روزها روزهای عیدوهمه درگیرخریدوخونه تکونی واینجورحرفها... جالبه، توضیحات بالا + غرغر خانم ها وقت خریدیک طرف داستان گرون کردن اجناس ودیگرکالا ها اعم ازانرژی زاوغیرازیک طرف وشروع شدن گدایی جمهوری اسلامی ازطرف دیگربازارنوروز روداغ داغ کرده. هنوزبمب سال جدیدرونزدن بحث گرون کردن بنزین راه افتاده ازاون طرف هم که کالاهای شوینده داره میکشه بالاوهمچنین خبررسیده که گوشت ومرغ هم همین داستان روداره ماهی که جای خود.124روفراموش نکنید(مبارزه باگرانفروشی وکم فروشی) واما این جشن نیکوکاری عجب صیغه باحالی ازاین سوکه خدابده برکت صداوسیما داده دمش ازصبح تا شب این دوربین وکاشتن توخیابون وازچهارتا پاکت ویه صندوق ودونفرآدم الاف که اونجا نشستن فیلم میگیره وبعنوان برنامه به خوردمردم میده. بد روزگاری شده، بد! کاش یکی پیدامیشدمیگفت ای دولت مگر این هدایا وکمکهای نقدی چقدروچندمیشن که اینجورعلنی دست گدایی دراز میکنید.؟آیا برای کشوری غنی چون ایران که بخواهدسالی یکباربه مردم نیازمندش کمک کنه چیزی ته کیسه دولت نمونده؟ تا یادم میادهروقت دچارمصیبتی غیرمترقبه شدیم سریع دست گدایی بسوی مردم وکشورهای همسایه درازکردند. ولی اگه بخواهیم اصلحه وکمک نقدی به فلسطین ولبنان وغیره کنند چون کمک به جنگه ازخزانه مثل شیرگروپ گروپ پول بیرون میاد.ولی طوری نیست هیچ وقت شعار ایران شده فلسطین مردم چرانشستین رو فراموش نمی کنم.خدااون روزرونیاره که ایرانی بخواددستشو جلوی این عربها درازکنه.یادتون باشه این یکی ازدعاهای سرسفره عیدتون باشه. بادست نازنین توبرخاک اوفتد. بااین همه،هنوز،به جان می پرستمت باالله، اگرکه عشق ، چنین پاک اوفتد. □ می بینمت هنوز، به دیدارواپسین گریان درآمدی که«که کوروش خدانخواست» غافل که من بجراوخدایی نداشتم. اما،دریغ ودرد،نگفتی چرانخواست! □ بیچاره دل،خطای تودرچشم اونکوست گویدبه من:«هرآنچه اوکردخوب کرد» «فردای ما»نیامدوخورشیدآرزو تنهاسپیده ای زدوآنگه...غروب کرد. □ برگورعشق خویش شباهنگ ماتمم دانی چرانوای عزاسرنمی کنم؟ تو،صحبت محبت من باورت نبود من ترک دوستی زتوباورنمی کنم □ پاداش آن صفای خدایی که درتوبود این واپسین ترانه تورایادگارباد ماندبه سینه ام غم تویادگارتو هرگزغمت مبادوخداباتویارباد □ دیگرزپافتاده ام،ای ساقی اجل جان تشنه ام،بریزبه کامم شراب را ای آخرین پناه من، آغوش بازکن تاننگرم پس ازرخ اوآفتاب را زیبا بود؟فقط یک کلمه اش روعوض کردم. فریدون مشیری مسجدالاقصا دوستان چندی پیش مطلبی خواندم که برایم جای تعجب وتردید داشت.کم کم دارم به شعورخودم هم شک میکنم به همین دلیل مطلب را برای شما دوستان پست کردم شما هم بخوانید وبه من کمک کنیدتا حقیقت را بهتربشناسم. سپاسگزار مسلمانان معتقدند که قرآن توسط جبرئیل بر محمد نازل شده و تا کنون دست نخورده باقی مانده است. بگذارید این حدیث را امتحان کنیم. در احادیث آمده است که شبی محمد سوار بر اسبی بالدار از مسجد الحرام به مسجد الاقصا(در اورشلیم) مسافرت کرده است. سپس از آنجا به آسمان هفتم میرود و به چشم خود بهشت و جهنم را می بیند و سپس به محضر خدا می رود. این داستان که معراج نام دارد علاوه بر اینکه در احادیث آمده است در قرآن نیز تصدیق شده است. آیه یک سوره اسرا می گوید: پاک و منزه است خدایی که شبی بنده اش را از مسجد الاحرام به مسجد الاقصا سیر داد. ما در اینجا قصد نداریم از اینچنین سفری پوچ صحبت کنیم. مضاف بر اینکه سفر به نزدیک ترین منظومه اگر با سرعت نور که سریع ترین سرعت در دنیاست انجام پذیرد درحدود 8 سال طول خواهد کشید. و اگر بخواهیم به دور دنیا با سرعت نور بگردیم 3 میلیارد سال طول خواهد کشید.یک چنین مسافرتی آن هم بر پشت یک اسب بالدار فقط خیال پردازی و افسانه است. با توجه به اینکه پرواز با بال فراتر از جو امکان پذیر نیست. اگر محمد سوار بر یک اسب بالدار توانسته است در شبی از مدینه به هفت آسمان و سپس جایگاه خدا سفر کند و در همان شب بازگردد بنابر این جایگاه خدا باید جایی نزدیک مدینه باشد. من تعجب می کنم چرا تا حالا کسی به این مسئله فکر نکرده است. از طرفی مگر دروازه بهشت در مسجد الاقصا قرار دارد که محمد برای سفر خویش مجبور بود اول به مسجد الاقصا برود؟ چرا محمد برای رفتن به بهشت ابتدا باید به مسجد الاقصا می رفت؟ بزرگترین مشکلی که در این میان وجود دارد این است که مسجدالاقصا در اورشلیم چندین سال پس از مرگ محمد ساخته شده است. وقتی عمر اورشلیم را تصرف کرد دستور داد در جایی که در گذشته معبد سلیمان بود نماز بگزارند. رومی ها در سده 70 پس از میلاد آن معبد را ویران کرده بودند.از آن به بعد هیچ کلیسا یا معبد و مسجدی در آن محل ساخته نشده بود. خلیفه مالک ابن مروان 72 سال پس از هجرت اولین کسی بود که دستور ساخت گنبد و بارگاه را در آن محل داد و مسجد الاقصا در قرن هفتم بر تپه ای که در گذشته معبد سلیمان بود ساخته شد. این موضوع در دایره المعارف اسلام به ثبت رسیده است(harper and row1 986 page 46 and 102). منسوب است که حضرت محمد در سال 622 به معراج رفت اما در این سال اورشلیم به دست مسیحیان بود. هیچ مسلمانی آنجا نبود بنا بر این هیچ مسجدی نمی توانست آنجا ساخته شود. 53 سال پس از مرگ حضرت محمد بود که مسلمانان بر تپه ای که در گذشته معبد سلیمان بود مسجد الاقصا را ساختند. لذا این ظن بوجود می آید که شاید قرآن نیز همانند انجیل سالها پس از بنیانگذارش ، جمع آوری و غنی سازی شده و قصه هایی از قبیل معراج به درون قرآن راه یافته اند. هرکسی که آیه یک از سوره اسرا را نوشته ، از اینکه مسجد الاقصا در زمان محمد وجود نداشته غافل بوده است. بنا بر این حضرت محمد نمی توانسته از محلی که وجود نداشته است به بهشت صعود کند. اشتباه بزرگی که اکثر مفسرین از جمله یوسفعلی می کنند این است که می گویند منظور از مسجد الاقصا محل مسجد الاقصا مورد نظر است نه مسجد الاقصای واقعی(آیا این عقلانی است که 52 سال پیش از ساختن یک مسجد بر روی آن اسم بگذارند. ) اما حدیثی در اینجاست که ثابت می کند منظور از مسجد الاقصا ، مسجد الاقصای واقعی است نه محل آن Sahih Bukhari, Volume 4, Book 55, Number 636: ابوذر نقل می کند که: از پیامبر پرسیدم یا رسول الله کدام مسجد اول ساخته شده است. پیامبر گفت مسجد الاحرام سپس گفتم مسجد بعدی کدام است گفت مسجدالاقصا. گفتم فاصله بین ساختن این دو چند سال طول کشید . او در جواب پاسخ داد 40 سال. بعد در ادامه فرمود هر وقت که زمان نماز فرا رسید هر کجا هستی نماز بگزار زیرا همه زمین محلی برای عبادت توست. مسلمانان برای توجیه این مسئله می گویند که مسجد به معنی سجده گاه است از این روست که محمد به معبد سلیمان مسجد گفته است. اگر بخواهیم این گفته را باور کنیم تمام کلیساها و کنشت ها و آتشکده های زرتشتیان مسجد هستند. در زمان حضرت محمد مساجد زیادی ساخته شد که از اورشلیم هم دورتر بودند و با مکه و مدینه فاصله زیادی داشتند. بنا بر این مسجد الاقصا نمی تواند دورترین مسجد بوده باشد. اشکال دیگری که از این گفته ها بر می آید این است که به گفته مسلمانان مسجد الحرام(کعبه) به دست ابراهیم در 2000 سال پیش از میلاد مسیح ساخته شده است در حالیکه مسجد الاقصا در سال951-985 ساخته شده تفاوت ساخت این دو مسجد تنها در حدود1040 سال می باشد. پیامبر مقدس فقط هزار سال اشتباه کرده است.(دکترعلی سینا)(ترجمه ایراندخت) نظرشما درمورد این مطالب چیه؟دروغ وراستش بعهده نویسنده ولی من رو واداربه فکروتحقیق درمورد این مسئله کرد شما چطور؟ یک سوال درمورد یک واقعه دینی دارم میتونم مطرح کنم.؟ دوستان اجازه میدن؟ حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد. پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند. و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند. آزادي آزادی یکی از زیباترین کلمات موجود در هر زبانیست، ساختمانها و مجسمه های آزادی معمولا تبدیل به سمبلهای کشورها و یا شهرها میشوند، آزادی کلمه ایست که همه آنرا ستایش میکنند و میپسندند اما در تعریف آن باهم اختلاف نظر دارند؛ لزوم وجود آزادی آنقدر واضح است که کسی جرات نمیکند بگوید من با آزادی مخالفم، هرچند واقعا چنین باوری داشته باشد. آزادی و محدودیت لازم و ملزوم یکدیگر هستند، آزادی را میتوان به نوعی اجازه ارتعاش در میان حوزه ای تعریف شده از امکانات تعریف کرد. آزادی مطلق در هیچ جامعه بشری ای وجود ندارد. در هیچ کجای دنیا مردم بطور مطلق آزاد نیستند. تعریف آزادی خود محدود کردن آزادی است اما این آزادی در محدودیت است که ما بدان در حوزه سیاست و علوم اجتماعی نیازمندیم. یعنی در واقع محدودیت درون کلمه آزادی تعریف میشود و اختلاف بر سر تعریف کلمه آزادی در واقع اختلاف بر سر تعریف این محدودیت هاست. انسانها آزاد هستند دستهایشان را محکم به حرکت در بیاورند اما این آزادی محدود میشود به وقتی که فاصله دست آنها از بینی افراد دیگر بیشتر و یا بسیار بیشتر از طول بازو و دست آنها باشد، اگر این فاصله کمتر باشد دیگر انسانها آزاد نیستند مشتشان را محکم به حرکت در بیاورند و این یک قانون است. آزادی را میتوان همچنین در حوزه های مختلف از حوزه های زیر بررسی کرد. زندگی کردن در شرایط آزاد برای همه آسان نیست، شما باید از تعدادی از آزادیهای خود که قبلا در شرایط غیر آزاد از آنها برخوردار بوده اید صرف نظر کنید تا مبادا به آزادی دیگران صدمه نزنید. بعنوان مثال مسلمانان در بسیاری از کشورها آزاد هستند که طبق آزادی ای که قرآن به آنها داده است زنانشان را کتک بزنند، و در کشورهایی که دولتهای آنها و سیستمهای قضایی آنها به حقوق بشر پایبند هستند باید از این حق الهی خود صرف نظر کنند. یا مثلا مسلمانان حق ندارند در چنین کشورهایی کسی را به جرم ارتداد بکشند. معمولا انسانهایی که عقاید کهنه و ناکار آمد و پوسیده و ضعیفی دارند از آزادی هراسانند، بعنوان مثال میتوان به اسلامگرایان عالم اشاره نمود که دشمن آزادی هستند. این افراد به همین دلیل که میدانند در شرایط انسانی و مدرن آزادیهای خود از قبیل سرکوب اندیشه مخالف و سایر کارهای کثیفی که انجام میدهند برخوردار نخواهند بود، با آزادی دشمنی میکنند. میتوان این واقعیت را در یک جمله بسیار زیبا خلاصه کرد. در جایی که آزادی مطرود است، مطرود آزاد است. پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند... چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. «در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد مي توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد»... سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادي روي قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند. آن سه نفر فكر كردند كه او ديوانه است. او با چشمان بسته در گوشه اي نشسته بود و كاري نمي كرد. پس از مدتي او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،باز شد و بيرون رفت!!! و آن سه تن پيوسته مشغول كار بودند. آنان حتي نديدند كه چه اتفاقي افتاد كه نفر چهارم از اتاق بيرون رفته! آنان نتوانستند باور كنند و پرسيدند: «چه اتفاقي افتاد؟ او كاري نمي كرد، او فقط در گوشه اي نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل كند؟» مرد گفت: «مسئله اي در كار نبود. من فقط نشستم و نخستين این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است! و سوال این هست: من که هستم...!؟ امشب درحالی که مسجد محل سخت مشغول برپایی مراسم عزاداری سردارشهیدان آقاامام حسین بودوصدای گوش خراش مداح اهل بیت داشت روی اعصابم راه میرفت باخودفکرکردم چنددرصدازمردمی که الان درمسجد زارزار گریه میکنند حسین را واقعاً میشناسند.چندکتاب ممکنه درموردش خونده باشند.زینب روچقدرمیشناسند؟ازهرکدامشان بپرسی زینب را شرح بده فوراٌمیگوید:زینب کسی بودکه درواقع کربلا افشاگری کردوظلم یزیدرابرملا کرد، همین.حتی ازجدش که پیغمبرخداباشدهم آنچنان چیزی نمی دانند ازهرکدامشان بپرسی چرانام پدرحضرت محمد عبدالله است درصورتی که حضرت محمد الله را بعنوان خدای یگانه معرفی کرد؟فکرنکنم جواب قانع کننده ایی داشته باشند.خلاصه براین شدم که دوسه خطی بنویسم تا مراسم تمام شود وبخوابم البته اگردوستان باخواندن این مطالب منتظرباریدن سنگ ازآسمان نباشندیا بنده راناشکرومشرک قلمدادنکنندبایدبگویم که: ((همچنین خواهش میکنم درصورت شروع خواندن مطلب تاانتها ادامه دهیدتا توان دادن نظری منطقی داشته باشید نه مغرضی.)) حضرت محمد وهمه امامان خودتاکیدکرند که انسانی هستندمثل دیگرانسانها.یعنی باهمه ضعفها،خشم ها،علایق،آرزوها،هوس هاوکمبودهای یک انسان.دربررسی تاریخ اسلام بایدعقل وشعورراپایه بررسی ها قراردهیم نه ایمان وتعصب مذهبی را. عبدالرحمن بن عوفی ازبازرگانان قریش وازیاران ونزدیکان حضرت محمد بود.اوبازرگانی ثروتمند بود که درطلب سودبیشتر،فعالیت میکرد بطوریکه درباره خودمیگفت: سنگی برنمی دارم مگراینکه بدانم طلا ونقره ایی درزیرآنست. باچنین فلسفه ایی درآغازدعوت محمد،ازاولین کسانی بودکه اسلام راپذیرفت.چرا؟ حضرت محمدبهنگام ازدواج باعایشه(دخترابوبکر)45ساله بوددرحالیکه عایشه6یا7سال داشت بطوریکه ازخانه پدرش عروسکی به خانه شوهرمیبرد. (تاریخ طبری جلد4،صص2-1291) طبری جایی دیگه اشاره میکند: عایشه گفت:"روزی پیغمبربه خانه ماآمد...من درننویی بودم وبادمیخوردم.مادرم مراپایین آورد...وصورتم راباآب شست.آنگاه مراکشیدوبردوچون به نزدیک دررسیدم مرانگهداشت تاکمی آرام شدم.آنگاه بدرون رفتم وپیغمبربرروی تختی نشسته بود.... مردان وزنان برفتند وپیغمبردرخانه ام با من زفاف کرد...من آنوقت7سال داشتم" یا پیغمبری که هروقت ازجواب دادن سوالهای مردم عاجزبود عصبانی میشد وجواب سربالاازقبیل(گذشتگان شما ازکثرت سوال به گمراهی افتادن)(نهج الفصاحه،ص50) یاجایی دیگرگفته میشودکه وقتی سعیدالخدری ازپیغمبراجازه خواست تا به نوشتن علم بپردازد،محمدباتقاضای اومخالفت کرد.زیراپیغمبرمعتقدبودکه:گمراهی پیشینیان بواسطه نوشتن(علم)بوده است.«تاریخ تمدن اسلام،ج3،ص434» اگرکتابهایی ازفبیل(تاریخ طبری ج11 ،منتهی الامال ج1، مقاتل الطالبین،تاریخ یعقوبی ج1 وبسیاری ازکتابهای دیگرکه اگربخواهم همه رابنویسم میبایست حداقل 2ساعتی مشغول نوشتن باشم)را مطالعه کرده باشیدخواهیددیدکه همه ائمه های ما افرادی ثروتمند وغنی ودارای صدها کنیزوغلام بوده اند پس چگونه است که همین اشخاص دم ازساده زیستی کمک مستضعفین وبرابری وبرادری میزدند. « غرض ازنوشتن نام کتابها ودادن آدرس مطالب یادشده صرفاًجهت این میباشدکه تمامی نوشته ها ازخودبنده نیست وصرفاًتاریخ است وگفته بزرگان.» ازهمه این وقایع بگذریم چون حوصله دوستان اجازه نمیدهد وهمچنین امکان این هست که عده ایی ازدوستان اهل شریعت به مزاجشان خوش نیاید وبنده رابه گلوله اتهام ببندند. اسرارجهان چنانکه دردفترماست گفتن نتوان،که آن وبال سرماست چون نیست دراین مردم نادان اهلی نتوان گفتن هرآنچه درخاطرماست پس مبحث راکوتاه میکنم وبا امام حسین امام سوم ماشیعیان که همگی دراین ایام محرم عزاداراوییم خاتمه میدهم. درقیام امام حسین (واقعه کربلا)بروشنی نشان میدهد که درانگیزه های مردمی ومترقی،بسیاراندک بوده اند.فراموش نکنیم که درتمام دوران خلافت معاویه پدریزید امام حسین روابط دوستانه وخوبی با اوداشت.درسفرهای معاویه به مکه ومدینه،امام حسین همیشه اولین کسی بودکه پیشوازمعاویه می رفت و«بقول دکترشریعتی نماینده اشرافیت تاریخی ومرکزومظهرارتجاع سیاسی»رادرآغوش میگرفت.حتی درسال49هجری بدستورمعاویه درجنگ قسطنطنیه شرکت کرد(اخبارالطول،ص243وروضه الصفا ج3ص80-83وزندگی امام حسین ص122وفتوح البلدان ص183) باچنین روابطی بودکه امام حسین گفت: تا معاویه زنده است من علیه اومبارزه وطغیان نمی کنم.دربرابراین آرامش وحسن تفاهم بود که امام حسین همواره ازکمکهای مالی معاویه برخوردارمیشد.بطوری که مقرری امام حسن وحسین که درزمان عمرسالی پنج هزاردرهم بود،معاویه آنرابه سالی یک میلیون درهم(یعنی دویست برابر،معادل4هزارکیلونقره)افزایش داد.(تاریخ تمدن اسلام،ج4،ص88) وبسیاروقایعی تلخ وبسا شنیدنی که تابحال خیلی ازما دوست داران پیغمبرواهل بیت ازآن آگاهی نداشتیم وبی پرده بگویم خرافاتی که این ملاها واین ملازاده ها درمغزومخ مافروکرده اند صرفاًجهت گمراهی ما بوده است.وپرکردن کیسه های خود. کم کم خواب اومدسراغم درآخردوباره میگم تمامی مطالب فوق نتیجه مطالعات بنده بوده نه افکارخودم به همین دلیل تقریباًتمامی آدرسهای مرجع رانوشتم.
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
گفتم:او فقط اسیر من است.
تنها دقايقی چند تاخیر کرده است
خندید به سادگی ام آینه و گفت:
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم:از عشق من چنین سخن مگوی
گفت:خوابی سالهاست دیر کرده است
در آینه به خود نگاه کردم!اه.....
عشق تو عجب مرا پیر کرده است
راست گفت آینه که منتظر نباش!!
او برای همیشه دیر کرده است...
آيا خبر موسی به تو رسيده است؛ آنگاه که آتشی ديد و به خانواده خود گفت : درنگ کنيد ، که من از دور آتشی می بينم ، شايد برايتان قبسی بياورم يا در روشنايی آن راهی بيابم؛ چون نزد آتش آمد ، ندا داده شد : ای موسی؛ من پروردگار تو هستم پای افزارت را بيرون کن که اينک در وادی مقدس طوی هستی؛ و من تو را برگزيده ام پس به آنچه وحی می شود گوش فرادار؛ خدای ، يکتا من هستم هيچ خدايی جز من نيست پس مرا بپرست و تا مرا ياد کنی نماز بگزار.
این واقعیت که او دیگر علاقه ای به رسیدگی امور خانواده ندارد و تمایلش را به برقراری رابطه با خـانـواده و دوسـتان شما از دسـت می دهد، مـی تواند دلیـل بر پشیمانی و ندامت ناشی از خیانت باشد. او ممکن است بخاطر خیـانـتش احسـاس گنـاه کـرده و روبرو شدن با دوستان یا خانواده شما او را به یاد گناهانش بیندازد.بنابراین هرچقدر او در صداقت و درستی قوطه ورتر شود، بهمان اندازه مجبور بتحمل عذاب وجدان کمتری خواهد شد.
افزایش پرخاشگری و ستیزه جویی
آن روزهای تفاهم و همدلی و رضایت که با هم داشتید به پایان رسیـده. اخیرا او با هر کار شما شروع به مشاجره و شکایت پـرداخـتـه و از هـر بـهـانـه ای بـرای نـزاع و تخریب شخصیت شما استفاده میکند. نق زدنها به او کمک می کند تا احساس گناه را از بین برده و یا حداقل کمترکند. بنابراین اگر عیب جوییهای او از شما بصورت یک عادت درآمده کمی دقت کنید ببینید چه اتفاقی در حال افتادن است.
دوستی با فردی جدید
یک از نشانه های شروع خیانت قرار گرفتن فردی جدید در سر راه اوست که ممکن است از طرف او "همکار" یا "دوست قدیمی" اطلاق شود. او از بیان جزئیات دوستی با فرد جدید خودداری کرده و سعی در پوشاندن آنها دارد.
ممانعت از پاسخگویی به سؤالات ساده
هـمیشه نسبت بفردی که حتی از پاسخگویی به ساده ترین و منصفانه ترین سوالات شما سرباز می زند و یا سـوالات شما را از خودتان می پرسد ( این امر نشانگر یافتن یک جستجوی ذهنی برای دروغگویی است ) ضنین و مشکوک باشید. هشیار باشید در مورد دیر آمدن ها به خانه و ایـنکه او با غرولند در جواب سوال شما می گوید: " چرا می خوای بدونی کی از محل کارم خارج شدم؟". اگر او به سوالاتی که همیشه عادت داشـت داوطـلبـانـه و با رقبـت پاسـخ دهـد ولی اکنـون با حالت تدافـعی و جبـهه گیرانه علاقه ای به جواب دادن آنها ندارد، بـدانید که او چـیزی ( یا کسی....) را از شما پنهان میکند.
ایجاد تغییرات در عادت ها
اگر او سرش جای دیگری گرم باشد ، بطور قطع متـوجه تـغییراتـی در انـجام عـادتها و کارهای روزمره اش خواهید شد. دیگر تمایلی به سینما رفتن وجود ندارد و صحبتی از شرکت در کلاسـهای آموزشـی نمی شـود. معمولا" مـردان دوسـت دارند با مـعشـوقه جدیدشان ملاقات کنند و این امر موجب غفلت و بازماندن از انجام مشغولیات گذشته می گردد.
افزایش آرایش و آراستگی
هـمانگونه که خود شما در ابتدای ارتباطتان سعی در نشان دادن محاسن خود به یکدیگر داشتید، اکـنون او نـیز بصورت ناگهانی اصرار در آرایش بیشتر و تغییر لباس و دگرگون کردن ظاهر خود برای فردی دیگر دارد.
افزایش استقلال و خودکامگی
یک نشانه مهم کج روی این است که او از نـهاد دو نـفره خـانواده جدا شده و به سمت خودمختاری پیش می رود. او دیگر نمی گوید "ما" می گویـد "من" بعلاوه کار خودش را انجام می دهد و تمایلی به مشورت در مورد اندیشه های آینده زندگی ندارد. او طوری رفتار میکند که به شما بفهماند دیگر نیازی به نگهداری شما ندارد.
بر اساس پژوهشی در لندن مشخص شده که برخلاف عقیده رایج در مورد آقایان، آنها بیشتر از زنان در روابط عشقی و کاری خود احساسی هستند.
براساس این پژوهش، تأثیر مسائل عشقی در دانشجویان مرد بیشتر از تأثیر استفاده از مواد مخدر مانند کوکائین است لذا به باور پژوهشگران، این امر نشانگر شدت احساسات در مردان است.
در همین حال، پژوهشگران آمریکایی نیز به این نتیجه رسیدهاند که بر خلاف عقیده رایج در جوامع، مردها آمادگی بیشتری برای قربانی کردن خود در روابط عاشقانه دارند.
در نظر سنجیای که به سرپرستی «کاترین موزر» رئیس مرکز درمانی دانشگاه «البانی» نیویورک، از مردان و زنان بین 16 تا 25 سال صورت گرفته، مشخص شده است که مردان آمادگی بیشتری برای وقف خود به امور عشقی، کودکان، حلقه دوستان و اعضای خانوانده را دارند.
براین اساس مردان بیشتر از زنان برای روبط عاشقانه، اهمیت قائل بوده و آن را نسبت به مسائل دیگر در اولویت قرار میدهند. همچنین مردها در روابط خود درک بهتری نسبت به مسائل عاطفی و روانی دارند.
آنها برای دستیابی به اهداف رمانتیک خود آسیبهای روانی بیشتری را به جان میخرند؛ در حالیکه زنان در این موارد کمتر داوطلب شده و به هنگام احساس فشار از خواسته خود منصرف میشوند.
آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه:
پادشاه بيرون رفت و در را بست...
نفر چهارم فقط در گوشه اي نشسته بود!
وقتي پادشاه با اين شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنيد. آزمون پايان يافته و من نخست وزيرم را انتخاب كردم».
سؤال و نكته ي اساسي اين بود كه آيا قفل بسته شده بود يا نه؟ لحظه اي كه اين احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟
نخستين چيزي كه هر انسان هوشمندي خواهد پرسيد اين است كه آيا واقعأ مسأله اي وجود دارد، چگونه مي توان آن را حل كرد؟ اگر سعي كني آن را حل كني تا بي نهايت به قهقرا خواهي رفت؛
هرگز از آن بيرون نخواهي رفت. پس من فقط رفتم كه ببينم آيا در، واقعأ قفل است يا نه و ديدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آري، كلك در همين بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه يكي از شما پرسش واقعي را بپرسد و شما شروع به حل آن كرديد؛ در همين جا نكته را از دست داديد. اگر تمام عمرتان هم روي آن كار مي كرديد نمي توانستيد آن را حل كنيد. اين مرد، مي داند كه چگونه در يك موقعيت هشيار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است...
| :قالبساز: :بهاربیست: |

